الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

766

إحياء علوم الدين ( فارسى )

صفتى از آثار صفات او بنگريم ، چه طاقت نگريستن صفات او نداريم ، چنان كه طاقت نگريستن در زمين داريم هر گاه كه به نور خورشيد روشن شود ، و بدان دليل گيريم بر عظمت نور خورشيد به اضافت « 52 » نور ماه و ديگر ستارگان . زيرا كه نور زمين از آثار نور خورشيد است ، و نگريستن در اثر نوع دلالتى است بر مؤثر ، اگر چه قايم مقام نظر در نفس مؤثر نباشد . و همهء موجودات دنيا اثرى است از آثار قدرت خداى ، و نورى از انوار او ، بلكه هيچ تاريكى سخت‌تر از « عدم » نيست ، و هيچ نورى ظاهرتر از « وجود » نه ، و وجود همه چيزها نورى است از انوار ذات او ، چه قوام وجود چيزها به ذات اوست كه به نفس خود قيّوم است ، چنان كه قوام نور جسمها به نور خورشيد است كه به نفس خود روشن كننده است . و هر گاه كه بعضى از خورشيد منكسف شود عادت مطّرد است كه طشت آب بنهند تا خورشيد در او ديده شود و نگريستن به آن ممكن بود . و آب واسطه باشد تا از نور خورشيد اندكى كم كند تا نگريستن در آن بتوان . پس همچنين افعال واسطه است تا صفات فاعل در آن مشاهده كنيم ، و نور ذات ما را مغلوب نگرداند پس از آن كه ما به واسطهء افعال از او دوريم . و اين سرّ قول پيغامبر است - عليه السلام : تفكّروا في خلق اللّه و لا تتفكّروا في ذات اللّه ، [ اى ، در خلق خداى تفكر كنيد و در ذات خداى تفكر مكنيد . ] بيان كيفيت تفكر در خلق خداى تعالى ( 1 ) بدان كه هر چه در وجود است ، جز خداى تعالى ، فعل خداى و خلق اوست . و هر ذره‌اى از ذرات ، از جوهر و عرض و صفت و موصوف ، در آن عجايب و غرايب است كه حكمت و قدرت و جلال و عظمت خداى بدان روشن گردد . و شمردن آن ناممكن است ، چه اگر دريا مداد باشد كلمات خداى را ، هر آينه دريا سپرى شود پيش از آن كه عشر عشير آن سپرى شود . و ليكن ما به جمله‌ها اشارت كنيم تا آن چون [ 572 ] مثال باشد آن چيزها را كه بيرون است « 53 » . پس گوييم : موجودات دو قسم است : يكى آن كه اصل آن دانسته نشود ، پس در آن تفكر ممكن نگردد . و بسيار موجود است كه ما آن را ندانيم ، چنان كه خداى - عز و جل - گفت : سُبْحانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْواجَ كُلَّها مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا يَعْلَمُونَ . « 54 » و گفت : وَ نُنْشِئَكُمْ فِي ما لا تَعْلَمُونَ . « 55 » و دوم آن كه اصل و جملهء آن دانسته شود و تفصيل آن دانسته نشود . پس ممكن باشد كه در تفصيل آن تفكر كنيم . و آن دو قسم است : يكى آن كه به حس بصر دريابيم ، دوم آن كه به بصر در

--> ( 52 ) به اضافت ، به نسبت . ( 53 ) مثال باشد براى چيزهاى ديگر . ( 54 ) يس 36 - 36 . ( 55 ) واقعه 56 - 61 .